گزارش مشق ما:دیدار در مدرسه کودکان کار
روایت یک دیدار شیرین در مدرسه کودکان کار
دوشنبه ۴ ابان ۱۴۰۵
درب مدرسه را که باز کردیم، دخترها سمت چپ و پسرها سمت راست ایستاده بودند. با لبخندهایی زیبا از جا برخاستند و به ما سلام کردند. همان لحظه با خودمان گفتیم: «ایکاش شیرینی خریده بودیم تا این دیدار، شیرینتر هم میشد!»
وارد مدرسهای شدیم که برای بسیاری از کودکانش، پناهگاهی امن در میان دشواریهای زندگی است؛ مدرسهای که بخشی از دانشآموزانش یتیماند و برخی نیز برای تأمین معاش، ناچار به کار کردن هستند. کودکانی زیر ۱۴ سال که در دو شیفت صبح و بعدازظهر درس میخوانند؛ کودکانی که به دلایل مختلف، از جمله شرایط اقتصادی و سن بالاتر از پایه تحصیلی، فرصت حضور در مدارس عادی را از دست دادهاند.
اما آنچه در این مدرسه توجه ما را جلب کرد، تلاش مجموعه برای بازگرداندن کودکان به مسیر یادگیری بود؛ تلاشی که سبب شده بچهها با اشتیاق بیشتری در کلاسها حاضر شوند و غیبتهایشان به حداقل برسد.
در دفتر مدرسه، همصحبت مدیر و امنای مدرسه شدیم. از بروکراسیهای اداری گلایه داشتند و در عین حال، از اینکه به دلیل کمبود فضای فیزیکی نمیتوانند پذیرای همه علاقهمندان به ثبتنام باشند، احساس تأسف میکردند.
بستههای سوادآموزی خلاقانه و جذابی که برای آموزش کودکان فراهم کرده بودند، نشان میداد که برای باسواد کردن این بچهها، با تمام توان تلاش میکنند. کلاسها هم متناسب با پایه تحصیلی و هم با توجه به سن دانشآموزان تفکیک شده بود؛ تدبیری ضروری برای کودکانی که بسیاری از مدارس عادی امکان ثبتنام شان را ندارند.
در گوشهوکنار دفتر، آثار هنری بچهها به چشم میخورد؛ نشانههایی از استعدادهایی که در کنار آموزش، فرصت رشد و شکوفایی پیدا کردهاند. کلاسهای کامپیوتر و پتینه نیز بخشی از فعالیتهای مدرسه بود؛ فرصتی برای یادگیری مهارتهایی فراتر از درسهای معمول.
هنگام خداحافظی، یک فکر مهم با ما همراه شد:
چقدر خوب است خیریهها و مجموعههای مردمی، بهجای فعالیتهای پراکنده، بیشتر به یکدیگر متصل شوند؛ ظرفیتهایشان را بشناسند، تجربههایشان را به اشتراک بگذارند و از توانمندیهای هم استفاده کنند. گاهی یک دیدار، فقط دیدار نیست؛ دریچهای است به راههایی که هنوز میتوانیم با همکاری یکدیگر باز کنیم. 💚🌱
#مشق_ما#کودکان_کار
ایدی بله:
mashghe_ma@
تلگرام: